Free Web Hosting Provider - Web Hosting - E-commerce - High Speed Internet - Free Web Page
Search the Web

من و همسرم

 

 
 
Free IranAdwords.com

من و همسرم(Giantess)

من از بچگی حس فوت فتیشی داشتم  و امیدوار بودم که با ازدواج این مساله حل شود. پس از مدتها بالاخره رویاهای من محقق شد... بله من با یک خانم دانشمند که بسیار زیبا هم بود ازدواج کردم. او بیشتر وقتش را در آزمایشگاه می گذراند و به من نمی گفت که درباره چه چیز تحقیق می کند... من درباره علاقه ام به پاهایش چیزی نگفته بودم و شبها یواشکی کف پایش را می بوسیدم و می خوابیدم. اما این مرا ارضا نمی کرد، من دوست داشتم زیر پای او له شوم!! بله من دوست داشتم او من را زیر پا بگذارد من فکر می کردم او از تمایلاتم چیزی نمی داند تا اینکه یک روز...یک روز که رسیدم خانه، دیدم  او با خوشحالی موذیانه ای که من دوست داشتم به طرف من دوید و به من تبریک   گفت که به موفقیتی بزرگ رسیده است  اما هرچه اصرار کردم چیزی درباره آن به من نگفت و تاکید کرد که کشف جدیدش  باید روی انسان آزمایش شود. من مدام در این فکر بودم که او چه کشفی کرده است تا اینکه یک شب طوفانی که تلفن هم قطع شده بود و نمی توانستیم به پلس اطلاع بدهیم، دو نفر دزد با کشتن سرایدار بیچاره به خانه ما آمدند و من و همسرم را با تهدید چاقو در یک اتاق زندانی کردند و شروع به جمع کردن وسایل گرانقیمت نمودند اما کار به این جا ختم نشد و احساس کردم که می خواهند به همسرم تجاوز کنند من که غیرتم گل کرده بود شروع کردم به درگیری با آنها که با چاقو می خواستند من را زخمی کنند، دیگر داشتم توانم را از دست می دادم که همسرم در یک فرصت مناسب کشف جدیدش را آزمایش کرد ...بله او ماده کوچک کننده ای راکه اندازه اشیا و موجودات  را کوچک می کرد به طرف یکی از دزدها که می خواست به او تجاوز کند پاشید و در چند ثانیه او به اندازه 4 سانتیمتر در آمد و همسرم خوشحال از موفقیت آزمایش و نیز جلوگیری از تجاوز، دزد بیچاره را برداشت ودر دستش گرفت و به طرف من آمد که داشتم با دزد دیگر مبارزه می کردم و چون درگیری ما خیلی شدید بود همسرم برای دفاع از من از همان ماده استفاده کرد که موجب شد هم من و هم آن دزدبه اندازه 4 سانتیمتر در بیاییم اما دیگر درگیری تمام شده بود چون دزد مات و مبهوت به همسرم نگاه می کرد که من را سریع برداشت و در جای امنی گذاشت و حالا دزد بیچاره که تنها سلاحش یعنی چاقو مانند یک تراشه اهن کوچک شده بود خود را در مقابل پاهای یک خانم غول پیکر می دید که ...عاقلانه بود که پا به فرار بگذارد اما اوکه از حیرت این اتفاق عقلش از کار افتاده بود، از روی عصبانیت با چاقوی کوچولو یش به طرف همسرم حمله کرد که همسرم با خنده ، پایش را که برهنه بود بلند کرد و کف پایش را به راحتی روی سر او فرود آورد ومن که نظاره گر اوضاع بودم از دیدن پاهای قوی و بزرگ همسرم لذت می بردم که ناگهان دیدم همسرم  آن دزد را زیر پایش له کرد و کاملا فشار داد تا مطمئن شود که کار تمام است  در حالیکه خوشحالی زیادی را در چهره اش می دیدم... بله من که از کشته شدن سرایدار خیلی ناراحت بودم خوشحال شدم که همسرم دزد قاتل را به سزای عملش رساند. در همین فکر بودم که دیدم دزد دوم که می خواست تجاوز کند درحال التماس است . همسرم اورا روی زمین گذاشت او که بسیار ترسیده بود فرار کرد اما همسرم به راحتی پایش را بلندکرد و آرام بالای سر او برد که یک دفعه  او زانو زد وهمین طور که کف پای همسرم را بالای سرش می دید شروع به  التماس نمود و خواست که با بوسیدن کف پا عذر خواهی کند که من غیرتم گل کرد و با اینکه 4 سانتیمتر بودم شروع به داد و فریاد کردم که همسرم فهمید و  با فشردن او به زمین گفت تنها کسی که حق دارد کف پایم را ببوسد شوهر خوبم است و من نفس راحتی کشیدم اما او از کجا فهمید که من به پاهایش علاقه دارم ؟؟ (خودتان فکر کنید وبگویید...) اما همسرم دلش سوخت و دزد دوم را زیر پایش نکشت ولی گفت که اورا به پلیس تحویل خواهم داد سپس برای اینکه اورا تنبیه کند وهم اینکه فرار نکند اورا داخل  جورابش که چند روز بود نشسته بود وبوی بدی داشت انداخت.وحالا نوبت من بود که در مقابل اوبودم . پس از اینکه پاهایش را شست و خونهای کف پایش را پاک کرد، به طرف من آمد و چون از حس پاخواهی من آگاه شده بود، کف پای راستش را به من نزدیک کرد و از من که قدم 4 سانت بود، با مهربانی خواست که آن را ببوسم و بعد از آن به نوازش من پرداخت اما نه با دست بلکه با کف پا!! و من از اینکه تمام  بدنم به کف پای همسرم مالیده می شد، در پوست خودم نمی گنجیدم و خدا را شکر می کردم که چنین همسر مهربانی به من داده است.

ارسالی توسط : آدم کوچولو

اگر از این داستان خوشتان آمده لطفا برروی تبلیغات بالا و پایین صفحه کلیک کنید و از این سایت حمایت نمایید.حمایت های شما باعث دلگرمی ما برای ادامه راهمان است.
با تشکر مدیریت IMS

 

کپی رایت داستان فوق در اختیار مسئولان سایت میسترس و اسلیو ایرانی می باشد و استفاده از این داستان به هرنحو بدون ذکر منبع و ارائه لینک ممنوع است.

  Site Meter